امام حسين(ع) به مدت 7 سال در آغوش پيامبر بزرگ اسلام تربيت يافت كه در اين 7 سال، آنقدر حضرت سفارش او و برادرش حسن (ع) را به مردم كرد كه كتابهاى سنى و شيعه پر است از فضايل و مناقب اين دو بزرگوار كه بيش از 50 مورد در كتابهاى اهل سنت آمده است و در اينجا به چند نمونه اشاره مى كنيم:
1- حسين (ع)، سيد جوانان بهشت: پيامبر اكرم (ص) فرمود: «الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنه» ، يعنى حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشتند.
متن بعضى ديگر از احاديث اين است كه پيامبر(ص) فرمود: فرشته اى از آسمان كه مرا زيارت نكرده بود، از خدا براى زيارت من اذن خواست، پس به من خبر و مژده داد كه دخترم فاطمه، سيده زنان امت من است و اين كه حسن و حسين دو آقاى جوانان اهل بهشتند.
2- فضيلت دوستى حسين(ع) و نكوهش دشمنى با آن حضرت: گروه بسيارى از محدثين نامدار اهل سنت روايت كردند كه پيغمبر(ص) بيرون آمد در حالى كه حسن و حسين(ع) با او بودند، امام حسن (ع ) بر يك دوش آن حضرت وامام حسين (ع) بر دوش ديگر بود. يكبار حسن را مى بوسيد و بار ديگر حسين را، تا به ما رسيد، فرمود: [من احب الحسن و الحسين فقد احبنى و من ابغضهما فقد ابغضنى ] هر كس حسن و حسين را دوست بدارد، همانا مرا دوست داشته و هر كس آنها را دشمن بدارد، پس البته مرا دشمن داشته است.
3- حسين، محبوب پيامبر(ص): در روايت ديگرى آمده است كه جمعى با رسول خدا (ص) به ميهمانى مى رفتند و آن حضرت پيشاپيش آنان حركت مى كرد، در اثناى راه، و حسين(ع) را ديد و خواست او را در آغوش بگيرد، و حسين (ع) به اين سو و آن سو مى دويد، پيامبر اكرم(ص) از مشاهده اين حالت تبسم ميكرد تا آن كه او را در آغوش گرفت، يك دست خود را به پشت سر و دست ديگر را به زير چانه او نهاد و بر لبهاى امام حسين بوسه زد و سپس فرمود: «حسين از من است و من از اويم، خداوند دوست دارد كسى را كه او دوست دارد.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:10  توسط اعظم نوری
|
عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكستناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته ميشود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نميدهند، كارهاي زشت و حقير نميكنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان ميبازند. ستمپذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه ميگيرد. خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.[1] در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق ندادهاند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ : «اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»[2] خداوند همة كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اينكه ذليل باشد، به او واگذار نكرده. چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرختتر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه ميتوان كند ولي از دين مؤمن نميتوان چيزي جدا كرد. عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقه، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار ميتواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.[3] دودمان بني اميه ميخواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آلالله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت. از آستان همت ما ذلت است دور و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود بر ما گمان بردگي زور بردهاند اي مرگ! همتي كه نخواهيم اين قيود وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتيها و آلودگيهاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نميكند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»[4] در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود: «لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»[5] همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد. صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود: به خدا قسم آنچه از من ميخواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.[6] در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود: ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامانهاي پاك عترت و جانهاي غيرتمند و با عزّت نميپذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.[7] امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت ميدانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»[8] و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان ميآورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9] در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود: «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلتبار خواند و سپس افزود: «من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحتترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلتبار، مرگ بيحيات است. مرا از مرگ ميترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نميتوانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نميتوانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»[11] اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن اماننامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را ميپذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت اماننامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، آن هم با شديدترين و صريحترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، ميگويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟[12] علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد ميخواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاكزاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست. خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكسالعمل يا موضعگيري كه نشان دهندة ذلت خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبههاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندانشكن داد. و گستاخيهاي يزيد، در كاخ شام را نيز بيجواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيالكردهاي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار ميشويم و تو كرامت و عزّت مييابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو ميشود و وحي ما ميميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليلترين و رسواترين حالتند و جنايتهاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است. [1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،آية 8). [2] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 288. [3] . تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم). [4] . مقتل خوارزمي، 184. [5] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي). [6] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432. [7] . الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،ص 423). [8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68. [9] . همان. [10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238. [11] . اعيانالشيعه،ج 1، ص 581. [12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيانالشيعه، ج 1، ص 600. [13] . وقعة الطّف، ص 243. [14] . حياة الامام الحسين بن علي، ج 3، ص 380.
جواد محدثی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 8:25  توسط اعظم نوری
|
پيامبر اسلام (ص) و ائمه (ع) گذشته از اين كه به فقرا، ضعفا،مستمندان و قشرهاى محروم اجتماع كمك مىكردند، آيندگان را نيز فراموش نمىكردند و با به جا گذاشتن صدقات و موقوفات زيادى از املاك وزمينها و اموال خويش، سنت حسنه وقف را پايهريزى كردند. يكى از فصول درخشان زندگانى اين پيشوايان بزرگ، اقدامات آنان در زمينه وقف است كه هم مردم را به وقف تشويق مىكردند و هم شخصاً املاك و داراييهاى ارزندهاى را وقف مىكردند . پيش از بررسى اين موضوع ، چند مسأله مقدماتى درباره وقف را ازنظر خوانندگان ارجمند مىگذارنيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 7:0  توسط اعظم نوری
|
مقدّمه
افراد هر جامعه داراى انديشهها، تفكرات و تمايلات متفاوتى هستند. در ارتباط بين افراد جامعه با حكومت، گروههاى موافق و مخالفى وجود دارند كه با برخوردهاى متفاوت حكومت روبهرو مىشوند. صرفنظر از انگيزه مخالفتها و چرايى آنها، نحوه برخورد حكومت با گروههاى مخالف در جوامع قابل بررسى است و از برخوردهاى ساده و همراه با ملايمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار كشيدن مخالفان را در طول تاريخ شاهد بودهايم. سؤالى كه مطرح است اينكه مخالفان در نظام سياسى اسلام، از چه جايگاهى برخوردارند؟ و برخورد حاكمان با مخالفان چگونه بايد باشد؟ پاسخ به اين سؤالات و اين سؤال كه برخورد پيامبر با مخالفان خود چگونه بوده است نوشتار حاضر را موجب گشتهاند.
البته پاسخ مكفى بحث مفصّلى مىطلبد، آنچه اين مقاله در صدد بررسى آن است تبيين نظرى اين مسئله در اسلام و نحوه برخورد پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با مخالفان خود است؛ پيامبرى كه آخرين هدايتكننده بشر به سوى سعادت و حامل آخرين پيام رهايى انسان از تاريكىها به سوى روشنايى مطلق است. به مصداق «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب: 21)، با بررسى رفتار پيامبر، درصدد الگوگرفتن از ايشان در رفتارهاى اجتماعى و سياسى در جامعه هستيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 7:0  توسط اعظم نوری
|
کلام نخست:
کوه حرا در اطراف مکه که هر ساله در ماه رمضان بر پاک ترين مرد زمانه آغوش مي گشايد ، دراين سال شاهد وقوع پديده اي شگفت است ، ديوارها ، قطعه قطعه ي سنگ ها ، در نواي مناجات اين مرد نرم شده اند ، در برابر روح پرستنده و بي آلايش او سر فرودآورده اند که ناگاه نوايي بس پرمهابت لرزه بر پيکره ي کوه مي افکند ، ندايي که آن مرد را به نام مي خواند و بشارت مي دهد که از سوي خالق جهان به شرف نبوت شرافت يافته ، تا انسان هاي سرگشته در تاريکي هاي جهل را به روشنايي و نور راهبر شود . و اين آغازي است بر رنج هاي بي شمار مردي که تا آن زمان محمد امين بود و پس از آن شب محمد رسول الله خاتم النبيين( ص) شد . رنج هايي که تنها شانه هاي استوار و ايمان نستوه او توان تحمل آن را داشت ، مردي که در تمام کائنات يگانه بود و براين يگانگي ، محبوب پروردگار عالميان شد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 8:4  توسط اعظم نوری
|
مقدمه
«گوستاو لوبون» از جمله خاورپژوهان بلندپايه فرانسوي است كه به سال 1841 ميلادي چشم به جهان گشود و در سال 1931 از دنيا رفت. وي مطالعات گستردهاي درباره اسلام و تمدن مسلمانان به انجام رسانده است. در آثار وي تعصبات يك جانبه و منفي نسبت به اسلام و مسلمانان كمتر به چشم ميخورد و اين از ويژگيهاي منحصر به فرد اوست كه در كمتر پژوهشگري ميتوان سراغ يافت. او فقط از عرب و تمدن عربي دفاع نكرد، بلكه از حقوق مسلمانان دفاع و از سياستهاي ظالمانه دولتهاي اروپايي شديدا انتقاد كرد و در نكوهش دولت متبوعش نسبت به جناياتي كه در حق مسلمانان الجزاير مرتكب شد، مطالب فراواني نگاشت.
«لوبون» در اثناي تحقيقات و سياحتهاي علمي خود به كشورهاي مختلف، كتابهاي با ارزشي پيرامون تاريخ و تمدن برخي ملتها نگاشت و حاصل اين پژوهشها را با شرح و توضيح در سه كتابِ «راز دگرگوني ملتها»، «ماهيت اجتماع» و «آرا و باورها» به وديعه نهاد و آن گاه با توجه به اين سه اثر، كتابهاي ديگري چون «ماهيت انقلابها و انقلاب فرانسه»، «ماهيت سوسياليسم»، «تمدن هند»، «تمدن مصر» و «تمدن عربي در اندلس» و «تمدن عرب» را به رشته تحرير درآورد.
آثار و نوشتههاي او به زبان فرانسوي بود كه احمد فتحي زغلول، صادق رستم و عبدالرحمان برقوقي و ديگران آنها را به زبان عربي ترجمه كردند. كتاب «تمدن عرب» را عادل زعيتر كه از مترجمان بنام بود، به عربي بازگرداند. اين كتاب چند بار در سالهاي 1945، 1948 و 1979 به چاپ رسيده است.1
هر پژوهندهاي كه به ديده دقت به (تمدن عرب) بنگرد، متوجه ميشود كه «لوبون» در نگارش مطالب از ديده انصاف به تمدن اعراب نگريسته است. از اين رو نبايد برخي اشتباهات كتاب را ناشي از تعصبات ناصحيح دانست،2 بلكه علل آنها را بايد در موارد ذيل جستجو كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:59  توسط اعظم نوری
|
ما مسلمان يكپارچه ، از درون و از راه مسائل اختلافى با خود نزاع برخاستيم و دشمنان اسلام از برون و از راهى كه ندانستيم ، وحدتمان را به تفرقه و شوكتمان را به ضعف كشاندند تا از دفاع ناتوانمان كردند و بر ما چيرگى يافتند؛ در حالى كه خداى سبحان فرموده است :
و اطيعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم
خدا و پيامبرش را به اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيد كه ناتوان شويد و قدرت و شوكت شما برود! انفال / 46
آرى :
ما اصابتكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير
هر مصيبتى به شما رسد دست آورد خودتان است و خداوند بسيارى را نيز، مى بخشد! شورى / 30
پس شايسته آن است كه امروز و هر روز، به كتاب و سنت بازگرديم و وحدت كلمه خود را بر محور كتاب و سنت باز يابيم كه خداى متعال مى فرمايد:
فان تنازعتم فى شى فروده الى الله و الرسول
پس اگر در چيزى نزاع كرديد حكم آن را به خدا و رسول باز گردانيد. نساء / 59
ما نيز، در اين سلسله از بحث ها به كتاب و سنت مراجعه كرده و ابزار روشنگر راهمان در مسائل مورد اختلاف را از كتاب و سنت مى گيريم تا - به اذن خداى متعال - وسيله وحدت كلمه و يكپارچگى دوباره مان گردد.ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 7:47  توسط اعظم نوری
|
يكي از اسنادي كه مايه تفاخر كليه مسلمانان جهان محسوب ميشود، قراردادي است كه در اولين سال هجرت رسولاكرم(ص) به مدينه، توسط آن بزرگوار تنظيم شده و ضمن آنكه نخستين قانون اساسي مدون جهان به شمار ميآيد، حكم يك نوع بيمه اجتماعي براي نيازمندان آن شهر را نيز داشته است.
اين سند را كه توسط يك مورخ آلماني كشف و شناسايي شده، پروفسور محمد حميدالله به انگليسي برگردانده و طي مقالهاي فاضلانه به تجزيه و تحليل آن پرداخته و اعتبارش را اثبات كرده است.
وي در شروع مقاله خود متذكر شده است: «اولين قانون اساسي مكتوب در جهان، كه به وسيله رئيس حكومتي تنظيم و تدوين شده باشد، قانوني است كه توسط شخصيتي مانند حضرت محمد(ص) طرح و تنظيم شده و چون يكي از مفاخر عالم اسلام است، جا دارد نسل جديد مسلمانان نيز آن را بشناسد.»
وي، با تأكيد بر اينكه اولين حلقه قانونگذاري در اسلام، دوران زندگي پيامبر اسلام بوده، ضمن مهم دانستن سند مورد بحث، افزوده است: «تا جايي كه معلومات فعلي من حكم ميكند چنين متني در تاريخ جهان نگارش نيافته و هيچ سند مشابهي مقدم بر آن وجود ندارد.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 20:57  توسط اعظم نوری
|
مقدمه :
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در سال دهم هجرت اعمال و مناسك حج را به طور كامل به مسلمانان آموخت. آيه مباركه { وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَى كُلِّ ضَامِر يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجّ عَمِيق... } (1) به همين مناسبت نازل شد و آن حضرت را مأمور كرد كه با به جا آوردن مراسم حج، همه اعمال و مناسك اين فريضه بزرگ الهى را به مسلمانان بياموزد. آنچه در تاريخ مسلم است اين است كه پيامبر پس از هجرت به مدينه تنها يك مرتبه حج به جا آورد و البته چند مرتبه نيز براى انجام عمره به مكه مكرمه مشرف شد:
1 ـ در سال ششم، كه به صلح حديبيه منجر شد.
2 ـ در سال هفتم، به مقتضاى قرارداد صلح با مشركين و براى جبران عمره ناتمام سال پيشين، كه عمرة القضاء را به جا آورد.
3 ـ در سال هشتم، پس از جنگ طائف كه از جِعرانه عمره به جا آورد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:58  توسط اعظم نوری
|
1ـ در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران به نمايندگى از سوى مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتى بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟
پيامبر اسلام، دلايل زيادى در جامعيت و تكامل اسلام بيان داشتند، ولى تعصب و هواهاى نفسانى نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براى داورى ميان دو گروه نازل شد:
«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين» (1)
هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يكديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
رسول گرامى اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراى نجران» را به «مباهله» دعوت كرد، قرار شد در روز معينى هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين كنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 6:50  توسط اعظم نوری
|